X
تبلیغات
ادبیات - آشنايي با آرايه هاي ادبي ( ادبيات فارسي )
آشنايي با آرايه هاي ادبي ( ادبيات فارسي )

 آشنايي با آرايه هاي ادبي :

تعريف آرايه هاي ادبي : به تناسب هاي آوايي يا معنايي گفته مي شود که رعايت آن ها در ادبيات فارسي بر زيبايي و جنبه هنري اثر مي افزايد.

براي درک بهتر تعريف بالا به نمونه ي زير توجه کنيد :

هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي / وان ساقي هر هستي با ساغر شاهانه                     «مولوي»

در اين بيت تناسب آوايي (لفظي) ميان سه واژه مستي ، درستي و هستي طنين موسيقيايي زيبايي را پديد آورده است ؛همچنين تناسب آوايي ميان ساغر و ساقي نيز در مصراع دوم گوش نواز است ؛ افزون بر اين ها تكرار مداوم واج /س/ در طول اين بيت ، بر موسيقي دروني و يكپارچگي آوايي آن افزوده است.

به آن دسته از آرايه هاي ادبي كه از تناسب هاي آوايي و لفظي ميان واژه ها پديد مي آيند ، آرايه هاي ادبي لفظي و به دسته دوم كه بر پايه تناسب هاي معنايي واژه شكل مي گيرد ، آرايه هاي ادبي معنوي گفته مي شود.

آرايه هاي ادبي لفظي :

۱-واج آرايي (نغمه ي حروف):به تكرار يك واج (صامت يا مصوت ) در يك بيت يا عبارت گفته مي شود به گونه اي كه طنين آن در گوش بر جاي بماند و باعث پيدايش موسيقي آوايي در آن بخش از كلام شود ؛ براي نمونه در اين بيت حافظ :  

 رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار/دستم اندر ساقي سيمين ساق بود

صامت /  چندين بار تكرار شده است و در گوش طنين انداز است.

۲- سجع (تسجيع) : هر گاه واژه هاي پاياني دو قرينه ي كلام در واج آخر مشترك باشند ، آرايه ي سجع پديد مي آيد و آن دو جمله مسجّع خوانده مي شوند. معمولاً هر قرينه از يك جمله تشكيل مي شود اما گاهي نيز يك قرينه از دو يا چند جمله كوتاه پديد آمده است.

     همچنين در اغلب نمونه هاي نثر مسجّع ، واژه هاي پاياني دو جمله ، در بيش از يك حرف مشترك اند و در واقع  هم قافيه مي باشند ؛‌ براي مثال :

اي عزيز ! در در رعايت دلهاكوش و عيب كسانمي پوش

همان گونه كه مي بينيد در اين عبارت مي توان دو قرينه يك جمله اي در نظر گرفت كه واژه هاي پاياني اين دو قرينه در مصّوت /و/ و صامت /ش/ مشترك هستند.

۳- ترصيع : هر گاه اجزاي دو بخش از يك بيت يا عبارت ، نظير به نظير ، هم وزن و در حرف آخر مشترك باشند ، آرايه ي ترصيع پديد مي آيد ؛ براي مثال ؛

 اي منوّر به تو نجوم جلال / وي مقرّر به تو رسوم كمال

اي - وي ، منوّر - مقرّر ، به تو - به تو ، نجوم - رسوم ، جلال - كمال تمام اين زوج ها با يكديگر هم وزن و هم قافيه هستند.

۴- جناس : آرايه ي جناس را بايد به دو نوع اصلي تقسيم كرد :

۱)جناس تام

۲)جناس هاي غير تام (ناقص)

- جناس تام : هر گاه واژه اي دوبار در يك بيت يا عبارت به كار رود و هم بار معنايي متفاوت از آن برداشت شود ، آرايه ي جناس تام پديد مي آيد ؛ به نمونه زير توجه كنيد :

خرامان بشد سوي آب روان / چنان چون شده ، باز يابد روان

همانطور كه ملاحظه مي شود جناس تام بين روان بر قرار است ولي در مصراع نخست به معني جاري است و در مصراع دوم به معني جان و روح است.

- جناس هاي ناقص : هر گاه دو واژه در يكي از موارد آوايي زير با هم اختلاف جزيي داشته باشند و در يك بيت يا عبارت به كار روند ، يكي از انواع جناس غير تام يا ناقص پديد مي آيد :

الف ) اختلاف دو واژه در صداهاي كوتاه ( اِعراب ) است ؛ چند نمونه :

كَند - كُند ، منكِر - منكَر ، مَلِك - مُلك و ... . به اين نوع جناس ، جناس ناقص حركتي مي گويند .

ب ) اختلاف واژه تنها در يك حرف : ( حرف در اينجا معادل صامت ها و مصوت هاي بلند است )

- اختلاف در حرف آغازين : ناز - باز ، راد - باد - داد و ... 

- اختلاف در يكي از حروف مياني : آستين - آستان ، بيزار - بازار و ...  

- اختلاف در حرف آخر : با - بو ، بار - باز و ... . به اين نوع جناس ،‌ جناس ناقص اختلافي ( مُطَرّف ) مي گويند .

پ ) يك واژه ، يك حرف ، بيش از ديگري دارد :

- در ابتدا يك حرف بيشتر دارد : كمين - مين ، شما - ما و ...

- در ميانه يك حرف بيشتر دارد : مين - ميان ، خاص - خلاص و ...

- در آخر يك حرف بيشتر دارد : قيام - قيامت ، نام - نامي و ... . به اين نوع جناس ، جناس ناقص افزايشي ( زائد ) گويند.

ت ) يك واژه از تركيب دو واژه ديگر پديد مي آيد . مانند :

دل خلوت خالص دلبر آمد / دلبر زكرم به دل بر آمد. ( در انتهاي مصراع دوم ،‌ دل و بر به صورت دو جز مستقل از هم به كار رفته اند اما در مصراع نخست و در ابتداي مصراع دوم ، دلبر از تركيب اين دو پديد آمده است . )

ث ) اختلاف دو واژه در جابه جايي حروف است :

بنات - نبات ، قلب - لقب ، امهال - اهمال و ... . به اين نوع جناس ، جناس ناقص قلب مي گويند .

آرايه هاي ادبي معنوي

1- مراعات نظير ( تناسب ) : يکي از رايجترين آرايه هاي ادبي در ادبيات کلاسيک و معاصر ايران و جهان به شمار مي آيد و عبارت است از آوردن دو يا چند واژه در يک بيت يا عبارت که د ر خارج از آن بيت يا

عبارت نيز رابطه اي آشنا و خاص ميان آن ها بر قرار باشد.

 

براي نمونه هر گاه واژه هاي گل و بلبل ، شمع و پروانه ، خسرو و شيرين ، ليلي و مجنون ، اجزاي بدن انسان يا عناصر طبيعت در يک بيت يا عبارت به کار روند ، تناسب واژه ها در آن بيت يا عبارت رعايت شده است . به نمونه زير توجه کنيد :

 

ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند / تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

 

ملاحظه مي شود که در اين بيت ابر و باد و ماه و خورشيد و فلک همگي جز عناصر و پديده هاي طبيعت هستند.

 

2- تضاد ( طباق ) : هر گاه دو واژه با معناي متضاد در يک بيت يا عبارت به کار رود ، آرايه ي تضاد پديد مي آيد؛ به نمونه زير توجه کنيد :

 

که رحم اگر نکند مدّعي ، خدا بکند.

 

در اين عبارت بکند و نکند با هم متضاد هستند.

 

3- متناقض نما يا تناقض ( پارادوکس ) : هر گاه دو مفهوم متضاد را به هم نسبت دهيم يا آن دو را در يک چيز جمع کنيم ، آرايه ي متناقض نما شکل مي گيرد. البته اين تناقض ظاهري است و معمولاً معنايي عميق و پر مغز در آن نهفته است ؛ اين شگرد کلامي گاهي در حرف هاي روزمره نيز به کار مي رود ؛ مثلاً وقتي مي گوييم جيب هايم پر از خالي است پر بودن و خالي بودن را به جيب هايمان نسبت داده ايم و به ظاهر سخني متناقض بر زبان آورده ايم ، اما هر کسي به مفهومي که در پس آن است پي مي برد. در واقع ما به کمک اين آرايه در خلاصه ترين شکل ، فقر و نداري خود را همراه با مايه هايي از طنز و اغراق بيان کرده ايم. براي درک بهتر به مثال زير توجه کنيد :

 

جامه اش شولايِ عرياني است

 

ملاحظه مي شود که عرياني به شولا نسبت داده شده است اما شولا نوعي جامه است و ضّد عرياني.

 

4- عکس ( قلب ) : هر گاه د ريک بيت يا عبارت ، بين دو مورد ( مثلاً « الف » و « ب » ) رابطه اي برقرار کنيم ( رابطه اي اضافي ، اسنادي ، فاعل و مفعولي و ... ) و آن گاه در بخش ديگري از همان بيت يا عبارت ، بين آن دو مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جاي آن دو را با هم عوض کنيم ، آرايه عکس شکل مي گيرد. براي مثال :

 

بهرام که گور مي گرفتي همه عمر / ديدي که چگونه گور بهرام گرفت

 

5- تلميح ( اشاره ) : هر گاه با شنيدن بيت يا عبارتي به ياد داستان و افسانه ، رويدادي تاريخي و مذهبي يا آيه و حديثي بيفتيم ، بدون آن که آن موضوع مستقيماً تعريف شده باشد آن بيت يا عبارت داراي آرايه تلميح است . به نمونه زير توجه کنيد :

 

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت / نا خلف باشم اگر من به جوي نفروشم .

 

اين بيت اشاره به داستان آدم و حوا و رانده شدن او از بهشت به خاطر خوردن گندم دارد.

 

6- تضمين : هر گاه شاعر يا نويسنده اي ، بخشي از شعر يا نوشته ي ديگر را در ميان اثر خود جاي دهد ، آن شعر يا نوشته را تضمين نموده است. براي نمونه :

 

چه خوش گفت فردوسي پاکزاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد

ميازار موري که دانه کش است / که جان دارد و جان شيرين خوش است

 

اين دو بيت بخشي از بوستان سعدي است و همان گونه که مي بينيد ، سعدي بيتي معروف از فردوسي را در ميان شعر خود عيناً نقل کرده است.

 

7- اغراق ( مبالغه ، غلو ) : هنگامي كه شاعر يا نويسنده ، صفتي را در فرد يا پديده اي آن چنان برجسته نشان دهد كه در عالم واقع امكان دست يابي به آن صفت در آن حّد و اندازه وجود نداشته باشد ، آرايه ي اغراق آفريده مي شود. البته اين ادعاي غير ممكن بايد به گونه اي بيان شده باشد كه باعث افزايش جاذبه ي سخن گردد و شعار گونه و غير واقعي جلوه نكند ؛ به مثال زير توجه كنيد ؛

 

يارم به يك لا پيرهن خوابيده زير نسترن / ترسم كه بوي نسترن مست است و هوشيارش كند

 

همان طور كه ملاحظه مي شود شاعر در اين بيت خواب يارش را چنان لطيف و سبك توصيف مي كند كه حتي بوي خوش گل نسترن هم مي تواند آن را آشفته سازد.

 

8- حُسن تعليل : هر گاه شاعر و نويسنده براي موضوعي ، دليل غير واقعي و تخيلي بيان ،‌ اما دلپذير و قانع كننده بيان كند ، به حسن تعليل دست مي يابد.

 

به اين مثال از اخلاق ناصري كه در آن دليل غير واقعي اما نسبتاً جالب براي كم سخني افراد دانا ذكر شده است ، دقت كنيد :

 

از حكيمي پرسيدند كه : چرا استماع تو از نطق ، زيادت است ؟ زيرا كه مرا دو گوش داده اند و يك زبان

 

9- مَثَل : هر گاه شاعر يا نويسنده در سخن خود از ضرب المثلي استفاده كند و يا بخشي از سخن او آنقدر معروف شده باشد كه امروزه به عنوان ضرب المثل به كار رود آن بخش از كلام داراي آرايه ي «مَثَل» است. به مثال زير توجه كنيد :

 

به آب مي برد و تشنه باز مي آرد / هزار جگر تشنه را چه زنخدانش

 

مصراع اول اين بيت معادل ضرب المثل آدم را تشنه تا لب آب مي برد و بر مي گرداند دارد.

نام مدرس :علي رضا تابش
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390;ساعت 12:1;  توسط اسماعیل;  |