الهی

این درس تحمیدیه است و در ستایش خدا آمده است.

به نام خداوند جان و خرد                                  کزین برتر اندیشه بر نگذرد

به نام خداوندی که جان‌ها (موجودات) و عقل را آفرید که اندیشه‌ای بالاتر از اندیشه خدا نیست.

 خداوند نام و خداوند جای                             خداوند روزی ده رهنمای

خداوندی که دارای نام‌های نیکو است و در همه جا وجود دارد. خداوندی که روزی موجودات را می‌دهد و آن‌ها را هدایت می‌کند.

 

ستایش

به نام خدایی که زندگی بخشید وقدرت سخن گفتن را به ما داد.

2-  خدایی که همیشه با ماست و یاری رسان است و بخشنده و توبه پذیر است.

3-تحت فرمان او است همه چیز . مثل انسان و  پرنده ومورچه و مگس.

  4- یکی را خوش بختی دهد و دیگری را از خوشبختی کنار گذارد.

5-اتش را تبدیل به گلستان کرد برای خلیل {ع} و کسانی را فرو برد دراتش اب نیل.               

6 در نزد او تمام بزرگان کوچک و ناتوان هستند .

7- جهان متفق هستند بر خدایی او و دنیا ناتوان مانده از یافتن ذات او.

8-انسان همچو او نیابد دیدگان ناتوان در یافتن انتهای جمال او.

9-نگاهی بر دل خود بیندازی او به تو صفا را عطا می فرماید.

10-راه حق راه حضرت محمد{ص} و جز راه حق او هیچ راهی حق نیست و تنها در این راه می توان رفتنه راه دیگری .

 

درس اول: پیش از این ها  صفحه 12

به قول پرستو : قیصر امین پور

1- در گذشته فکر می کردم که خداون خانه اس در ایمان و میان ابره است.

2-مثل قصر پادشاه های افسانه ای و داستانی خشتی از آن از الماس درست شده وخشتی از طلا ساخته شده.

3-ستون و پایه برج هایش از عاج و بلور ساخته شده بر تختی نشسته است با غرور بسیار.

4-ماه یکی از درخشندگی تاج او و هر ستاره پولکی از تاجی بود که داشت.

5- رعد و برق هایی که در شب است از خنده ی اوست و سیل و طوفان

به خاطر نعره ی توفنده اوبود.

6-هیچ انسان و جانوری نمیداند اوکجاست و هیچ کس را در حضورش راه نمیدادند.

7-آن خدا بر هیچ چیز رحم نمیکرد و خشم گین و عصبانی بود.

8- وجود داشت ام در بین ما نبود نه مهربان بود و نه ساده و زیباه.

9-دوستی برای او بی معنا بودو مهربانی برای او بیگانه بود

10-هرچه از کسی راجب کار او و زمین و آسمان می پرسیدم

11- زود میگفتند که پرسو جو از کار او نادرست است و این قسمت و حکمت است.

12- قصد من از خواندن نماز ودعا تنها در امان ماندن از خشم اوبود.

13- در گذشته از خدا تصویری خوب و درست نداشتم و ناراحت بودم

14-تا که شبی همراه پدررفتیم برای سفری .

15 در روستایی که بر سرما بود خانه ای دیدم که به نظرم آشنا و خوب بود.

16-از پدرم پرسیدم: اینجا چه جایی است گفت اینجا خانه ی خوب و پاک خدا است.

17-گفت :میتوان اینجا خلوت کرد و نمازی ساده راخواند.

18-با وضو دست و رو را تازهکر با خود و دل خود گفت وگویی کرد

19-گفتم: پس آن خدای خشمگین و ناراحت و خانه اش در زمین است؟

20-گفت: بله خانه ی او ساده و پاک با فرش های گلیمی است.

21-او ساده ومهربان و بی هیچ کینه ای است مثل نور در ایینه است.

22- عادت او دشمنی و ناراحتی و خشم نیستنام او نور است و نشانه اش روشنایی برای ما .

23- تازه در کردم که این خدا خدایم است همین خدای دوست ومهربان با ما است.

24-دوستی حتی از خودم به خودم واز رگ گردن نیز به من نزدیک تر است.

25-می توان سپس با همین خدا دوستی ساده و پاک و آشنا باشم.

درس دوم،            قسمت دوم درس :صورتگرماهر(صفحه20)

به راستی هیچ کس نمیداند که در فصل بهار ، این همه نقش ونگار و از کجا آشکار میگردد.

عقل انسان ها شگفت زده میشود که چگونه این همه گل های زیبا و تر وتازه از خاک تیره و افسرده میروید؟؟؟

چرا نمیپرسی که این تصاویر و نقش ها از کجا پدید آمده و چرا به دنبال این نیستی که بدانی این تصویرها از کجا  آشکار شده است؟؟؟

برق از اشتیاق چه کسی این گونه قاه قاه میخنددو ابر از دوری چه کسی اینطور زار زار گریه میکند؟؟؟

آن نقّاش ماهر که بدون تقلید از کسِ دیگری ، این همه نقش و نگار بر صفحة جهان نقّاشی کرده است، کیست؟؟؟

شاعر : قاآنی شیرازی

 

 

شرح انتظار(صفحه 42)

  1. 1.     (ای مهدی (عج))روز های زیادی گذشت وبه غروب رسید وتونیامدی وبغض های زیادی در گلوی ما ماند وتونیامدی.
  2. 2.     تومانند حضرت ابراهیم سخنان تاثیر گذاری ومانند او برای شکستن بت های بدی وگناه آمده ای بیا ببین که درنبود توخدای ما دوباره مانند بت های زمان ابراهیم (ع)تبدیل به سنگ وچوب شد.              
  3. 3.             بسیاری از انسان ها دوست ندارند توبیایی وحق طلبی کنی .نیامندن تو برای آن ها خوب است.نه برای ما که به خاطر ظلم وستم خسته ودل شکسته واندوهگینیم.

4-درتمام طول هفته منتظرآمدن جمعه هستم اما این جمعه هم گذشت وتو نیا مدی.

راه نیک بختی (صفحه 45)

  1. 1.     من بااین سخن درپی خوشبختی تو هستم.پس آن چه راکه میگویم به خاطر بسپار.
  2. 2.     درطول عمر خود سحر خیز باش واز خوابیدن درهنگام صبح دوری کن.
  3. 3.     با مادر خود مهربان باش وباجانودل آماده خدمتکردن به او باش.
  4. 4.     با ادب واحترام به پدرت نگاه کن واز سخن اواطاعت کن وسر پیچی نکن.
  5. 5.     وقتی پدر ومادر از تو رازی باشند خداوند از تو راضی خواهد بود.
  6. 6.     تلاش کن که هرچه استاد می گویند آن رابه سرعت یاد بگیرید.
  7. 7.     آگاه باش که سخنی به جز راست نگویی (فقط راست بگو) حتی اگر به زیان تو باشد.
  8. 8.     هر شب که به رختخواب می روی دراین مورد خوب بیندیش....
  9. 9.     که آن روزچه چیزی به علم تواضافه شده وازکارهای خود چه سودی برده ای .

10-روزی را که در آن کار انجام نداده ای جزء عمر خودت به حساب نیاور (زیرا ارزشی ندارد).

 

درس هفتم     آزادگی   صفحه 55 و56

1- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می کرد .
2-
آن پیرمرد باهر قدمی که برمی داشت خدا را شکر می کرد
3-
ای خدایی که این روزگار و آسمان رابرافراشته ای و ای کسی که آرامش دهنده ی دلهای غمگین هستی
4-
وقتی که ازسر تا پای خودرا نگاه می کنم می بینم که همه نوع بزرگواری در حقم کرده ای
5-
خوش بختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده ای و ارجمندی و بزرگی رامانند تاج بر سر من نهادی
6-
من در حدی نیستم که بتوانم از عهده ی شکرگزاری و سپاس های تو برآیم
7-
نوجوانی در حالی که اسب غرور را می راند به پیر نزدیک شد
8-
جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت : ای پیر کودن خاموش شو
9-
تو خار بر پشت نهاده ای و به سختی راه می روی ! بخت و اقبال و عزتت کدام است ؟
10-
تو عمرت رادرخارکشی به سربرده ی و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی دانی ( زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای)
11-  
پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی چون تو نیستم
12-
که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی که بخورم
13-
خدا را شکر می گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد
14-
با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید ( آزادی : در گذشته به معنی : شکرگزاری و آسودگی )

درس 10  پرچم داران صفحه 79 شش بیت (ای وطن)

بیت1:ای کشورم پناهگاه دلها                  ای کشورم ای خانه ی تن من

بیت2:ای کشورم که تونوری وما همه چشمیم{ماهمه سر افرازی واقتدار تورا می بینیم}  ای کشورم که تو جانی دربدن ما

بیت3:نکته ای گویم اگر تو بشنوی       شاد بودن روح وزنده بودن وپایدار بودن بدن

بیت4:انسان را هفت محبت{عشق}بر دل دارد     نبود کمتر از هفت شیطان

بیت5:عشق ورزیدن به وطن وزندگی ودین عزت بر خانواده ومال و وطن

بیت6:آن که کشور خودرا دوست نداشته باشد      مرده بودنش بهتر از زنده بودنش است.

___________________________________________________________

 

(شعر خوانی)ای وطن من-صفحه82 (برخی از ابیات که نیاز به ترجمه داشته آورده شده)

-ای ایستاده درچمن آفتابی معلوم

ایوطنی که ماننددرختی درسبزه زاری

مقابله آفتاب روشن قرارگرفته ای.                                            

-ای آفتاب شمایل دریادل

ای وطن ظاهرت مانندآفتاب است

ودل توماننددریابزرگ ووسیع است .

-وبیش ازآنکه من خوف تبررانگرانم

بیش ترازآن که من ازترس تبرنگران باشم...

-چه قدربه اقیانوس میمانی

چه قدراقیانوس ، وسیع هستی.

دردورهای کویرطبس

آن اتفاق

یادت هست؟

         اشاره داردبه حادثه ی 1359که درآن چندهلی کوپترآمریکایی قراربوددرعملیاتی مخفیانه واردایران شوندورسیدند ، طوفان شن باعث شدچندتا ازهلی کوپترها سقوط کنندوبقیه مجبوربه بازگشت شوند.

        به این ترتیب عملیات آن هافقط با یاری خداوبدون دخالت نیروهای ایرانی ناموفق ماند.

معنی ابیات درس یازدهم  (شیرحق )صفحه ی86

1-ازعلی (ع)پاکی نیت وکرداررابیاموزوبدان که شیرخدا(اشاره به لقب<<اسدالله>>ازلقب حضرت علی(ع))

ازهرگونه ناراستی وفریب کاری پاک است.

2-درجنگی باپهلوانی روبه رو شد ، باسرعت شمشیرش رابیرون کشیدوباشتاب به سویه اودوید.

3-آن مرد ، آب دهانش رابرصورت حضرت علی (ع)که افتخارانبیا واولیای خدابود ، انداخت.

4-علی (ع)فورا شمشیرش راانداخت ودرجنگیدنش درنگ کرد.

5-آن مردجنگجوازاین رفتارعلی (ع)وبخشش ومهربانی خلاف انتظارش حیرت زده شد.

6-[جنگجو]گفت:شمشیرتیزت رابرابر من بالابرده بودی ، چراآن راانداختی ومن رارها کردی؟

7-[علی(ع)]گفت:من برای خداشمشیرمیزنم وبنده ی خدا هستم نه بنده ی جسم وهوس های آن.

8-من شیرخداهستم وشیر هوس های انسانی(دراینجا:خشم)نیستم ورفتارمن شاهدوگواه دین وعقیده ی

من است.

9-وسوسه ی خشم وشهوت وحرص ، آن کسی راکه دیندارنیست ، ازراه به درمیکند

10-وقتی پای چیزی به غیرازخدا(یعنی خشم که صفت انسانی هست)به میان آمد ، سزاوارتراست

که شمشیرش راپنهان کنم.(یعنی وقتی دیدم درآن لحظه فقط بخاطرتلافی وخشم می خواهم

شمشیررابرتن توفرودبیاورم ونه بخاطرخدا ، دیدم بهتراست آن راپنهان کنم.)

درس سیزدهم یاد حسین (علیه السلام) صفحه ی 95

دهان سخن گوازداغ دل،آن چنان تشنه شدکه برای ردیف شعرش ازکلمه ی"تشنه"استفاده کرده است.

از بس آه کشیدم جوهرِقلم خشک شد و قلم با سوز و اندوه بر روی دفتر نوشت "تشنه".

آه افسوس از آن روزی که در بیابان بلا،آن شاهِ بی لشکرو یاور تشنه بود.

با لب خشک و دل اندوهگین و چشم خیس از اشک،در آن بیابان در دریای بلا غرق شد.

دل خاندان پیامبر(ص) در سینه شان با تشنگی مانند ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد،می تپید.

تمام خاندان پیامبر(ص) از بزرگ گرفته تا کوچک همه تشنه بودند و نسل حضرت علی(ع) از اکبر گرفته تا اصغر تشنه بودند.

آن کسی که در کنار حوض کوثر،تشنه گان را سیراب می کند،چرا و به چه گناهی باید در کنار رودی بزرگ تشنه لب کشته شود؟.

وقتی عباس جوان توانست به سمت آب رود فرات برود و به آن دست یابد یا یاد حسین (ع) تا قیامت تشنه ماند.

از قلم فدایی مانند دلش آه بلند شد که پی در پی بر روی کاغذ نوشت تشنه.

درس شانزدهم پرنده ی آزاد صفحه ی 112

محمد در بغل پدرش مثل پرنده ای ترسناک لانه دارد

_آه ای پدر ، مرا بپوشان بپوشان بال های من در برابر این طوفان بسیار علیل است ، علیل در مقابل این تاریکی  و آنهایی که پرواز می کنند آن بالا.

محمد سفیر ی است که دوستی ندارد نزدیک به اصلحه ی شکارچی است که رحم نمی کند او در سایه ی خود. تنهاست صورتش روشن است ، مثل روشنی خورشید قبلش هم قرمز و روشن است ، مثل سیب شکارچی می تواند صید کردن نوع دیگری بنگرد.

با خودش می گوید:

((حال او را ول کنم ، تا وقتی که توانایی تلفظّ فلسطین را بدون غلط تلفظّ کند و فردا نا فرمانی کند ، صیدش می کنم))

خونی است که از رسالت فرستاده ی خدا جوشیده است پس ای محمد بالا بیا تا بالا بیایی به آخرین درجه

کودکان سنگ

جهان را خوب بنگر با اینکه در دست هایش به غیر از سنگ هیچ چیز دیگری نبود مثل آتش ها درخشید و مثل مژدگانی از راه رسید و استقامت کردند و فریاد زدند و شهید شدند.

آه ای اصحاب مکر و پاک کننده گان هر قدم که زمان بایستد به زودی بچه های سنگ بایر تان می کنند ای دانش آموزان آواز و صدا و ندا به ما یاد بدهید که چگونه سنگ در دست های کودکان را شجاعت می کنید؟

ای فرزندان آواز و صدا و ندا با تمام قدرتتان محبوب شوید و در راه تان محکم بمانید و در بیشتر نبرد ها جلو بروید ای دوست های کوچک ما برای جدا کردن زیتون ها آماده باشید وقتی که درختان زیتون بار ده می شوند ملتی به دنیا می آید و کره ای دیگر آشکار می شود

 نیایش (صفحه (125

  • خداوندا نظری به من کن و راه رسیدن به خودت را به من نشان بده
  • نظری به من کن و من را صدا بزن و راهی به من نشان بده تا بسویت بیایم.
  • به اسم خود به من بزرگی بده و من را رفیق لطف بیکران خود کن.
  • از آن آب گوارا به من بده تا با آن وضو بگیرم و از خواب غفلت بیدار شوم.
  • به بخشندگی خودت به من نگاه کن و من را در آخرت شفاعت کن.
[ ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ارسطو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin:.

ستایش :           به نام خدایی که جان آفرید(صفحه10)                        هدف : آشنایی و درک خدا

به نام خدایی که زندگی بخشید وقدرت سخن گفتن را به ما داد.

2-  خدایی که همیشه با ماست و یاری رسان است و بخشنده و توبه پذیر است.

3-تحت فرمان او است همه چیز . مثل انسان و  پرنده ومورچه و مگس.

  4- یکی را خوش بختی دهد و دیگری را از خوشبختی کنار گذارد.

5-اتش را تبدیل به گلستان کرد برای خلیل {ع} و کسانی را فرو برد دراتش اب نیل.               

6 در نزد او تمام بزرگان کوچک و ناتوان هستند .

7- جهان متفق هستند بر خدایی او و دنیا ناتوان مانده از یافتن ذات او.

8-انسان همچو او نیابد دیدگان ناتوان در یافتن انتهای جمال او.

9-نگاهی بر دل خود بیندازی او به تو صفا را عطا می فرماید.

10-راه حق راه حضرت محمد{ص} و جز راه حق او هیچ راهی حق نیست و تنها در این راه می توان رفتنه راه دیگری .

 

درس اول: پیش از این ها  صفحه 12

به قول پرستو : قیصر امین پور

1- در گذشته فکر می کردم که خداون خانه اس در ایمان و میان ابره است.

2-مثل قصر پادشاه های افسانه ای و داستانی خشتی از آن از الماس درست شده وخشتی از طلا ساخته شده.

3-ستون و پایه برج هایش از عاج و بلور ساخته شده بر تختی نشسته است با غرور بسیار.

4-ماه یکی از درخشندگی تاج او و هر ستاره پولکی از تاجی بود که داشت.

5- رعد و برق هایی که در شب است از خنده ی اوست و سیل و طوفان

به خاطر نعره ی توفنده اوبود.

6-هیچ انسان و جانوری نمیداند اوکجاست و هیچ کس را در حضورش راه نمیدادند.

7-آن خدا بر هیچ چیز رحم نمیکرد و خشم گین و عصبانی بود.

8- وجود داشت ام در بین ما نبود نه مهربان بود و نه ساده و زیباه.

9-دوستی برای او بی معنا بودو مهربانی برای او بیگانه بود

10-هرچه از کسی راجب کار او و زمین و آسمان می پرسیدم

11- زود میگفتند که پرسو جو از کار او نادرست است و این قسمت و حکمت است.

12- قصد من از خواندن نماز ودعا تنها در امان ماندن از خشم اوبود.

13- در گذشته از خدا تصویری خوب و درست نداشتم و ناراحت بودم

14-تا که شبی همراه پدررفتیم برای سفری .

15 در روستایی که بر سرما بود خانه ای دیدم که به نظرم آشنا و خوب بود.

16-از پدرم پرسیدم: اینجا چه جایی است گفت اینجا خانه ی خوب و پاک خدا است.

17-گفت :میتوان اینجا خلوت کرد و نمازی ساده راخواند.

18-با وضو دست و رو را تازهکر با خود و دل خود گفت وگویی کرد

19-گفتم: پس آن خدای خشمگین و ناراحت و خانه اش در زمین است؟

20-گفت: بله خانه ی او ساده و پاک با فرش های گلیمی است.

21-او ساده ومهربان و بی هیچ کینه ای است مثل نور در ایینه است.

22- عادت او دشمنی و ناراحتی و خشم نیستنام او نور است و نشانه اش روشنایی برای ما .

23- تازه در کردم که این خدا خدایم است همین خدای دوست ومهربان با ما است.

24-دوستی حتی از خودم به خودم واز رگ گردن نیز به من نزدیک تر است.

25-می توان سپس با همین خدا دوستی ساده و پاک و آشنا باشم.

درس دوم،            قسمت دوم درس :صورتگرماهر(صفحه20)

به راستی هیچ کس نمیداند که در فصل بهار ، این همه نقش ونگار و از کجا آشکار میگردد.

عقل انسان ها شگفت زده میشود که چگونه این همه گل های زیبا و تر وتازه از خاک تیره و افسرده میروید؟؟؟

چرا نمیپرسی که این تصاویر و نقش ها از کجا پدید آمده و چرا به دنبال این نیستی که بدانی این تصویرها از کجا  آشکار شده است؟؟؟

برق از اشتیاق چه کسی این گونه قاه قاه میخنددو ابر از دوری چه کسی اینطور زار زار گریه میکند؟؟؟

آن نقّاش ماهر که بدون تقلید از کسِ دیگری ، این همه نقش و نگار بر صفحة جهان نقّاشی کرده است، کیست؟؟؟

شاعر : قاآنی شیرازی

 

 

شرح انتظار(صفحه 42)

  1. 1.     (ای مهدی (عج))روز های زیادی گذشت وبه غروب رسید وتونیامدی وبغض های زیادی در گلوی ما ماند وتونیامدی.
  2. 2.     تومانند حضرت ابراهیم سخنان تاثیر گذاری ومانند او برای شکستن بت های بدی وگناه آمده ای بیا ببین که درنبود توخدای ما دوباره مانند بت های زمان ابراهیم (ع)تبدیل به سنگ وچوب شد.              
  3. 3.             بسیاری از انسان ها دوست ندارند توبیایی وحق طلبی کنی .نیامندن تو برای آن ها خوب است.نه برای ما که به خاطر ظلم وستم خسته ودل شکسته واندوهگینیم.

4-درتمام طول هفته منتظرآمدن جمعه هستم اما این جمعه هم گذشت وتو نیا مدی.

راه نیک بختی (صفحه 45)

  1. 1.     من بااین سخن درپی خوشبختی تو هستم.پس آن چه راکه میگویم به خاطر بسپار.
  2. 2.     درطول عمر خود سحر خیز باش واز خوابیدن درهنگام صبح دوری کن.
  3. 3.     با مادر خود مهربان باش وباجانودل آماده خدمتکردن به او باش.
  4. 4.     با ادب واحترام به پدرت نگاه کن واز سخن اواطاعت کن وسر پیچی نکن.
  5. 5.     وقتی پدر ومادر از تو رازی باشند خداوند از تو راضی خواهد بود.
  6. 6.     تلاش کن که هرچه استاد می گویند آن رابه سرعت یاد بگیرید.
  7. 7.     آگاه باش که سخنی به جز راست نگویی (فقط راست بگو) حتی اگر به زیان تو باشد.
  8. 8.     هر شب که به رختخواب می روی دراین مورد خوب بیندیش....
  9. 9.     که آن روزچه چیزی به علم تواضافه شده وازکارهای خود چه سودی برده ای .

10-روزی را که در آن کار انجام نداده ای جزء عمر خودت به حساب نیاور (زیرا ارزشی ندارد).

 

درس هفتم     آزادگی   صفحه 55 و56

1- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می کرد .
2-
آن پیرمرد باهر قدمی که برمی داشت خدا را شکر می کرد
3-
ای خدایی که این روزگار و آسمان رابرافراشته ای و ای کسی که آرامش دهنده ی دلهای غمگین هستی
4-
وقتی که ازسر تا پای خودرا نگاه می کنم می بینم که همه نوع بزرگواری در حقم کرده ای
5-
خوش بختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده ای و ارجمندی و بزرگی رامانند تاج بر سر من نهادی
6-
من در حدی نیستم که بتوانم از عهده ی شکرگزاری و سپاس های تو برآیم
7-
نوجوانی در حالی که اسب غرور را می راند به پیر نزدیک شد
8-
جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت : ای پیر کودن خاموش شو
9-
تو خار بر پشت نهاده ای و به سختی راه می روی ! بخت و اقبال و عزتت کدام است ؟
10-
تو عمرت رادرخارکشی به سربرده ی و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی دانی ( زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای)
11-  
پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی چون تو نیستم
12-
که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی که بخورم
13-
خدا را شکر می گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد
14-
با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید ( آزادی : در گذشته به معنی : شکرگزاری و آسودگی )

درس 10  پرچم داران صفحه 79 شش بیت (ای وطن)

بیت1:ای کشورم پناهگاه دلها                  ای کشورم ای خانه ی تن من

بیت2:ای کشورم که تونوری وما همه چشمیم{ماهمه سر افرازی واقتدار تورا می بینیم}  ای کشورم که تو جانی دربدن ما

بیت3:نکته ای گویم اگر تو بشنوی       شاد بودن روح وزنده بودن وپایدار بودن بدن

بیت4:انسان را هفت محبت{عشق}بر دل دارد     نبود کمتر از هفت شیطان

بیت5:عشق ورزیدن به وطن وزندگی ودین عزت بر خانواده ومال و وطن

بیت6:آن که کشور خودرا دوست نداشته باشد      مرده بودنش بهتر از زنده بودنش است.

___________________________________________________________

 

(شعر خوانی)ای وطن من-صفحه82 (برخی از ابیات که نیاز به ترجمه داشته آورده شده)

-ای ایستاده درچمن آفتابی معلوم

ایوطنی که ماننددرختی درسبزه زاری

مقابله آفتاب روشن قرارگرفته ای.                                            

-ای آفتاب شمایل دریادل

ای وطن ظاهرت مانندآفتاب است

ودل توماننددریابزرگ ووسیع است .

-وبیش ازآنکه من خوف تبررانگرانم

بیش ترازآن که من ازترس تبرنگران باشم...

-چه قدربه اقیانوس میمانی

چه قدراقیانوس ، وسیع هستی.

دردورهای کویرطبس

آن اتفاق

یادت هست؟

         اشاره داردبه حادثه ی 1359که درآن چندهلی کوپترآمریکایی قراربوددرعملیاتی مخفیانه واردایران شوندورسیدند ، طوفان شن باعث شدچندتا ازهلی کوپترها سقوط کنندوبقیه مجبوربه بازگشت شوند.

        به این ترتیب عملیات آن هافقط با یاری خداوبدون دخالت نیروهای ایرانی ناموفق ماند.

معنی ابیات درس یازدهم  (شیرحق )صفحه ی86

1-ازعلی (ع)پاکی نیت وکرداررابیاموزوبدان که شیرخدا(اشاره به لقب<<اسدالله>>ازلقب حضرت علی(ع))

ازهرگونه ناراستی وفریب کاری پاک است.

2-درجنگی باپهلوانی روبه رو شد ، باسرعت شمشیرش رابیرون کشیدوباشتاب به سویه اودوید.

3-آن مرد ، آب دهانش رابرصورت حضرت علی (ع)که افتخارانبیا واولیای خدابود ، انداخت.

4-علی (ع)فورا شمشیرش راانداخت ودرجنگیدنش درنگ کرد.

5-آن مردجنگجوازاین رفتارعلی (ع)وبخشش ومهربانی خلاف انتظارش حیرت زده شد.

6-[جنگجو]گفت:شمشیرتیزت رابرابر من بالابرده بودی ، چراآن راانداختی ومن رارها کردی؟

7-[علی(ع)]گفت:من برای خداشمشیرمیزنم وبنده ی خدا هستم نه بنده ی جسم وهوس های آن.

8-من شیرخداهستم وشیر هوس های انسانی(دراینجا:خشم)نیستم ورفتارمن شاهدوگواه دین وعقیده ی

من است.

9-وسوسه ی خشم وشهوت وحرص ، آن کسی راکه دیندارنیست ، ازراه به درمیکند

10-وقتی پای چیزی به غیرازخدا(یعنی خشم که صفت انسانی هست)به میان آمد ، سزاوارتراست

که شمشیرش راپنهان کنم.(یعنی وقتی دیدم درآن لحظه فقط بخاطرتلافی وخشم می خواهم

شمشیررابرتن توفرودبیاورم ونه بخاطرخدا ، دیدم بهتراست آن راپنهان کنم.)

درس سیزدهم یاد حسین (علیه السلام) صفحه ی 95

دهان سخن گوازداغ دل،آن چنان تشنه شدکه برای ردیف شعرش ازکلمه ی"تشنه"استفاده کرده است.

از بس آه کشیدم جوهرِقلم خشک شد و قلم با سوز و اندوه بر روی دفتر نوشت "تشنه".

آه افسوس از آن روزی که در بیابان بلا،آن شاهِ بی لشکرو یاور تشنه بود.

با لب خشک و دل اندوهگین و چشم خیس از اشک،در آن بیابان در دریای بلا غرق شد.

دل خاندان پیامبر(ص) در سینه شان با تشنگی مانند ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد،می تپید.

تمام خاندان پیامبر(ص) از بزرگ گرفته تا کوچک همه تشنه بودند و نسل حضرت علی(ع) از اکبر گرفته تا اصغر تشنه بودند.

آن کسی که در کنار حوض کوثر،تشنه گان را سیراب می کند،چرا و به چه گناهی باید در کنار رودی بزرگ تشنه لب کشته شود؟.

وقتی عباس جوان توانست به سمت آب رود فرات برود و به آن دست یابد یا یاد حسین (ع) تا قیامت تشنه ماند.

از قلم فدایی مانند دلش آه بلند شد که پی در پی بر روی کاغذ نوشت تشنه.

درس شانزدهم پرنده ی آزاد صفحه ی 112

محمد در بغل پدرش مثل پرنده ای ترسناک لانه دارد

_آه ای پدر ، مرا بپوشان بپوشان بال های من در برابر این طوفان بسیار علیل است ، علیل در مقابل این تاریکی  و آنهایی که پرواز می کنند آن بالا.

محمد سفیر ی است که دوستی ندارد نزدیک به اصلحه ی شکارچی است که رحم نمی کند او در سایه ی خود. تنهاست صورتش روشن است ، مثل روشنی خورشید قبلش هم قرمز و روشن است ، مثل سیب شکارچی می تواند صید کردن نوع دیگری بنگرد.

با خودش می گوید:

((حال او را ول کنم ، تا وقتی که توانایی تلفظّ فلسطین را بدون غلط تلفظّ کند و فردا نا فرمانی کند ، صیدش می کنم))

خونی است که از رسالت فرستاده ی خدا جوشیده است پس ای محمد بالا بیا تا بالا بیایی به آخرین درجه

کودکان سنگ

جهان را خوب بنگر با اینکه در دست هایش به غیر از سنگ هیچ چیز دیگری نبود مثل آتش ها درخشید و مثل مژدگانی از راه رسید و استقامت کردند و فریاد زدند و شهید شدند.

آه ای اصحاب مکر و پاک کننده گان هر قدم که زمان بایستد به زودی بچه های سنگ بایر تان می کنند ای دانش آموزان آواز و صدا و ندا به ما یاد بدهید که چگونه سنگ در دست های کودکان را شجاعت می کنید؟

ای فرزندان آواز و صدا و ندا با تمام قدرتتان محبوب شوید و در راه تان محکم بمانید و در بیشتر نبرد ها جلو بروید ای دوست های کوچک ما برای جدا کردن زیتون ها آماده باشید وقتی که درختان زیتون بار ده می شوند ملتی به دنیا می آید و کره ای دیگر آشکار می شود

 نیایش (صفحه (125

  • خداوندا نظری به من کن و راه رسیدن به خودت را به من نشان بده
  • نظری به من کن و من را صدا بزن و راهی به من نشان بده تا بسویت بیایم.
  • به اسم خود به من بزرگی بده و من را رفیق لطف بیکران خود کن.
  • از آن آب گوارا به من بده تا با آن وضو بگیرم و از خواب غفلت بیدار شوم.
  • به بخشندگی خودت به من نگاه کن و من را در آخرت شفاعت کن.
[ ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ارسطو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin:.

گروه کلمات املایی درس دوم

کائنات و هستي- اقبال لاهوري- حجاز و چين- دين مبين- مبيّن اسلام- قوت غالب- قوّت و نيرو- سرّ اسما- دوده و دودمان- ولاي علي- اشاره و تلميح- صف مقدّم- مقدمِ حاضرین- خليل­الله- تأثيرگذاري- احاديث و روايات- شيوه­ي بهره­گيري- تشخيص تفاوت- تشديد و مشدّد.

شه مردان

مسلم: مسلمان                 مسلمِ اوّل: اوّلین مسلمان.

شه: مخفف شاه به معنی بزرگ. بنا به روایات، اولین مردی که به حضرت پیامبر ایمان آورد، علی(ع) بوده­است.

معنی مصرع دوم: سرمایه­ی ایمان عاشقانه حضرت علی است.

ولا: عشق، محبّت، دوستی          دودمان: ایل و تبار

معنی بیت دوم: زندگی من از محبت و عشق به خاندان و اهل بیت حضرت علی مایه می گیرد و از این جهت است که مانند جواهری ارزشمند درخشان و تابناک شده ام.

کائنات: به معنیِ موجودات، کلّ هستی. جمعِ مونث سالم از کائن و کائنه .

آیین­پذیر: پیرو، مطیع.                 دوده: دودمان، خاندان. سلسله

معنی بیت سوم: فرمایشات حضرت علی، باعث نیرو گرفتن دین اسلام است و همه­ی موجودات از دودمان و خاندان  او اطاعت می­کنند.     قوّت: نیرو.          مبین: آشکار          

دین مبین: دین اسلام         فرموده: فرمایش، سخن.

معنی بیت چهارم: خاک بی مقداری هستم که از مهر و محبت علی مانند آیینه زلال و شفاف شده ام و سینه ام آتشکده ی عشق اوست. این بیت آرایه ی حس آمیزی نیز دارد.

حس آمیزی: خیال انگیز کردن شعر و نوشته های ادبی با آمیختن حواس پنجگانه را حس آمیزی گویند. مثال:

- بوی بهبود در اوضاع جهان می شنوم.                               - من صدای تپش پنجره را می بینم.

اسامی و القاب معروف علی(ع): اسدالله- ابوتراب- ابوالحسن- امیرالمومنین- حیدر کرار . ...

معنی بیت پنجم: کسی که به راز و رمز زندگی آگاهی دارد به اسرار و حکمت اسامی حضرت علی نیز آگاه است.

معنی بیت ششم: حضرت علی دروازه­ی شهر علم است و تمام دنیا زیر پرچم اطاعت اویند.(تلمیح به حدیث پیامبر: انا مدینه العلم و علیّ بابها: من شهر علمم و علی در آن است.)                     حجاز: سرزمین عربستان.

که من شهر علمم علی ام در است                           درست این سخن گفت پیغمبر است.

تلمیح: اگر نویسنده و شاعر در بین کلام به آیه، حدیث، داستان یا حکایتی معروف اشاره کند، از آرایه­ی تلمیح بهره­برده است.

خلیل: دوست          خلیل الله: دوست خدا. لقب حضرت ابراهیم.         بیت هفتم: عشق­ورزی در لحظات سختی و معنی بیت هفت: دشواری خوش و شیرین است و مانند ابراهیمِ خلیل­الله باید با عشق از شعله­ها گل چید و آتش را به گلستان تبدیل کرد. تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که نمرود(پادشاه وقت) او را به آتش انداخت ولی آتش به فرمان خداوند برای ابراهیم سرد و گلستان شد.(یا ناراٌ کونی برداٌ و سلاماٌ).

معنی بیت هشتم: اگر نمی توان در این دنیا مانند مردان زندگی مردانه داشت ولی می توان مانند مردان شهادت را در آغوش کشید. تلمیح به نوع شهادت علی (ع) دارد.


نکته ی ادبی درس دوم

تلميح                                                                                                            

در لغت به معنای«به گوشه­ي چشم نگاه کردن». شاعر يا نويسنده گاهي براي زيباتر ساختن سخن و تأثيرگذاري بيش­ترِ آن، به اشاره و غيرِ مستقيم از آيات، روايات، احاديث، داستان­ها و روي­دادهاي مهمّ تاريخي و ... استفاده مي­کند

به اين شيوه­ي بهره­گيري از کلام، «تلميح» مي­گويند.

کتاب درسي:

نه محقّق بُود نه دانشمند

چارپايي بر او کتابي چند                                             «سعدي»

تلميح به آيه­ي 5 سوره­ي جمعه«مثلُ­الّذين حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم يحملوها کمثلِ الحمارِ يحملُ الاسفار»حال کساني که عمل کردن به تورات بر دوش آن­هاست ولي به آن عمل نمي­کنند، مثل خري است که چند کتاب بر دوش خود حمل مي­کند(بدون آن­که از آن­ها باخبر باشد).

**

ذات او دروازه­ي شهر علوم

زيرِ فرمانش حجاز و چين و روم

*

که من شهرِ علمم عليّ­ام در است

درست اين سخن گفتِ پيغمبر است                              «فردوسي»

خود ارزيابي

در بيت­هاي زير آرايه­­ي تلميح را مشخّص کنيد:

خليل آتشين سخن! تبر به دوشِ بت­شکن!

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي!

**

«سياوش»­وار بيرون آمدم از امتحان، گرچه

دلِ «سودابه»­سانت هرچه آتش بود، با خود داشت                      «محمّدعلي بهمني»

**

عشق با دشوار ورزيدن خوش است

چون خليل از شعله گل چيدن خوش است

**

افتد اگر گذارِ خليل اندر آن مقام

قربان کند دوباره پسر در مناي توس

**

من از کدامين رُستمت تاوان بگيرم؟

اي قلبِ خنجر خورده، سهرابي­ترينم!                                    «نادر بختياري»

**

دوباره پلکِ دلم مي­پد، نشانه­ي چيست؟

شنيده­ام که مي­آيد کسي به مهماني                                    «قيصر امين­پور»

**

من از اين سمت مي­بينم سواري را و اسبي را

افق­ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

 

 


معانی تمام دروس فارسی سال دوم راهنمایی

ستایش

ای نام نکوی تو سر دفتر دیوان ها              وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها

 معنی بیت: ای خدایی که نام خوبت، سرآغاز هر گفته و نوشته؛ و ای کسی که دیدارِ جمالت، زینت بخشِ هر کتابِ شعری است.  

ای نام تو بهترین سرآغاز

قالب این شعر، مثنوی­است و از کتاب«لیلی و مجنون نظامی گنجوی» انتخاب شده­است. 

«بی­نامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است.

مثال:فضل خدای را که تواند شمار کرد؟       یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟.

فصل اوّل

اسلام و انقلاب اسلامی

معنی بیت: صبح واقعی طلوع کرد(امام آمد) و قدرت و شکوه صبح کاذب(رزیم شاهنشاهی) را در هم شکست و تار و پود دامِ شیطان(شاه پهلوی) را از هم گسست(نابودش کرد)./صبح راستین و حقیقی پرده ی دروغین شب را کنار زد و تار و پود دام شیطان را در هم شکست / انقلاب اسلامی ، قدرت دروغین را در هم شکست و چهره ی شیطانی آن را از میان برداشت .
 

بدیع

دیع در واژه به معنی  تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که  از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند. 

 

آرایه های ادبی  بر دو گونه است:


الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات  لفظی ) :

به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:

واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق


ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات  معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:

مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام.

الف) - آرایه های لفظی :


١- واج آرایی :

به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است.  واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:

 
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است.
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون  ابر در بهاران /  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران          (سعدی )
 بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست  (فردوسی )


 ۲ـ سجع :

معنی  آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان،  آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.

معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.

به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند.
نمونه :


- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش                               (خواجه عبدالله انصاری )
-  جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده                                        (خواجه عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت  (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات                (گلستان )


درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید.
سجع متوازی

سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس.
مثال‌هایی از گلستان سعدی:
سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند.
هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده.

 ٣ـ ترصیع :  

به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه  اجزای دو بخش  از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج  آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند : 

ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال

برگ بی برگی بود ما را نوال / مرگ بی مرگی بود ما را حلال
 که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن  و هم قافیه است.
نمونه های دیگر:
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری )
بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای          (قاضی حمیدالدین بلخی )
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )
 
۴ � موازنه

هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود /  جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت /  وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم /  ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم
 
۵ ـ جناس (تجنیس) :

تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.

جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص
 � جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و  زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان         (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد        (فخرالدین عراقی )
بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت  (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است             (سعدی )

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)


� جناس ناقص: هرگـاه دو  واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.


الف ) جناس ناقص حرکتی 

اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛  قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند /  به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند
 

ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف  

هنگامی که در یک حرفِ  یک واژه اختلاف هست:

اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد /  ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها


پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید

هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :

در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج
در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت

ت) جناس ناقص مرکب 

هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد

ث ) جناس ناقص قلب 

هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :

 امهال،اهمال؛  قلب،لقب؛ گنج،جنگ
 ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین  بپرورد (سعدی )

 

� جناس خطی:
هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند:

عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل.
� جناس زائی:
هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند:
دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی

� جناس صامت:

جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

� جناس محرف:

جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها  (مولوی)
� جناس مفروق:
نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند:
تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام
من مرده نیم و لکن مردنیم

 ۶- اشتقاق :

به کار گرفتن  واژه هایی  که هم ریشه و هم خانواده  باشد را اشتقاق می نامند.
عالم، معلوم؛  مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه

موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت /  هستم اگر می روم گر نروم نیستم

 شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم


ب )- آرایه های معنوی :


١- مراعات نظیر  (تناسب ) :

 از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج  از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.
مانند :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری   (سعدی )
با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران                 (سعدی )
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست  (شکسپیر)

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
 


 ۲- تضاد ( طباق )

هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
 غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود /  ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است  (حافظ )
 نه شاخش خشک گردد روز سرما /  نه برگش  زرد گردد روز گرما        (فخرالدین اسعدگرگانی )

بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی


 ٣-  تناقص  (پارادوکس )

اگر دو مفهوم متضاد را به هم  نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم،  آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص  را پارادوکس (متناقض نما) گویند.
نمونه :

" جیب هایم  پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد "پر" و "خالی" را با هم  به کار برده ایم.

حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو  نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض  است.
نمونه ها ی بیش تر:

-  جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است.
-  از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی  و سرشار دو صفت متضاد است.
-  دولت فقر خدایا به من ارزانی دار /  کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)
   دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است.
-  ز کوی یار می آید نسیم باد  نوروزی /  از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی  (حافظ)
    بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه
 

۴-عکس (قلب) :

هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد.
نمونه:
-  حافظ  مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است .
-  برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی
-  بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.


۵ ـ تلمیح :

در واژه به معنی "به گوشه چشم اشاره کردن" است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها،  آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا  آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را  (شهریار)
که به حدیث "لا فتی الّا علی لاسیف  الّا ذوالفقار" اشاره دارد.
نمونه های دیگر:

-  آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند  (حافظ )
-  چنین گفت پیغمبر راست گوی /  ز گهواره تا گور دانش بجوی          (فردوسی )
-  چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها                (علامه طباطبایی )
-  ما قصه سكندر و دارا نخوانده ایم / از ما به جز حكایت مهر و فا مپرس
-  گفت آن یار كز و گشت سردار بلند /  جرمش این بود كه اسرار هویدا می كرد
 

۶-  تضمین :

 هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم /  که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
"همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را"
که در این نمونه "شهریار" بیتی ازحافظ را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
"میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است"
که در ابن جا سعدی بیتی از"فردوسی " را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، "درج" می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را "حل" می گویند و "حل  و درج " را اقتباس می نامند.


۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) :

هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران /  كز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است / دردا كه این معما شرح و بیان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است

 فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند /  نبندد مرا دست، چرخ  بلند

ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد از باره ی هر دو مرد /  تو گفتی  بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم /  تو گفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب /  اگر بشنود نام افراسیاب
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.

 

۸ـ حسن تعلیل :

هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد.
نمونه:
از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است   (سعدی )
در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).


۹ـ لفّ و نشر :

لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
-  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
   برید و درید و شکست و ببست /  یلان را سر و سینه و پا و دست   (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان  را ببست.

اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود "لفّ و نشر" را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را "لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )" می خوانند.
نمونه ی بالا  از انواع لفّ و نشر مرتب است.
نمونه ی لفّ و نشر نامرتب :
-  افروختن و سوختن و جامه دریدن /  پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت  (بهار)
پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت .
نمونه ی دیگر:
-  چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری /  که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )

-  ای شاهد افلاكی در مستی و در پاكی /  من چشم تو را مانم، تو اشك مرا مانی
یعنی ای شاهد افلاكی من در مستی به چشم تو می مانم و تو در پاكی به اشك من می مانی
-  در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی تاب  /  گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب

 ۱۰- ارسال مثل :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هر کسی از ظّن خود شد یار من /  از درون من نجست اسرار من                      (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.
 نمونه های دیگر:
- سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی )
- توسنی کردم ندانستم همی /  کز کشیدن تنگ تر گردد کمند                          (رابعه )

١١ـ تمثیل :

هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید.
نمونه :
-  من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت  (حافظ )
-  دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی  (سعدی )
-  محرم این هوش جز بیهوش نیست /  مرزبان را مشتری چون گوش نیست        (مولوی )


١۲ـ اسلوب معادله :

در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود.
نمونه :
- دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب )
-  آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد /  خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد        (صائب )
-  عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را /  دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را             (زیب النسا)
-  سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را               (سعدی )
-  بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود
همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد.
دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن
حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه
جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا
هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ
دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب
از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم

ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.

 

١٣ـ ایهام :

یا تورایه به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است.
نمونه :
-  غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد /  گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری )
که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است.
-  گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.

- خانه زندان است و تنهایی ملال /  هر كه چون سعدی گلستانش نیست
گلستان به دو معنی باغ و كتاب گلستان سعدی است
نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد   (حافظ)
نرگس مست مردم دار یعنی چشمی كه دارای مردمك است و خوش رفتار با مردم.
  
١۴- ایهام تناسب :

باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود.

حافظ می گوید:

گر در سرت هوای وصال است حافظا /  باید که خاک درگه  اهل هنر شوی
واژه ی "هوا" در این جا تنها به معنی "آرزو" به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان "خاک " و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ "هوا" را نیز که همان "آسمان" باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد.
 
-  آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی  معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.

درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی " خود " یا " قوم و خویش " است ولی تنها معنی "خود" درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی "خویش" نیز ایهام تناسب دارد.


١۵- حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: " بوی لطیفی به مشام می رسد " که با آن که " بو" به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی  نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:

دیدی چه گفت،  بوی تلخ،  قیافه بامزه،  برخورد سرد

" مزه پیروزی راچشید ".

" بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ". (سنگین  بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

" جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد". (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر /  یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد

دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی

 

١۶- تشخّص  (شخصیت بخشی) :

هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :

به مغرب سینه مالان قرص خورشید /  زمان می گشت پشت کوهساران  (بیدل)
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است .
نمونه ی دیگر:
-  آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب  / گو برون آی که کار شب تار آخر شد   (حافظ )
-  طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر /  بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.

  --------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

- بدان کوش تا زود دانا شوی     چو دانا شوی زود والا شوی  تلاش و کوشش کن تا زود علم و دانش کسب کنی و

عنی :

 چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن         که می خوانند ملّاحان سرودی

وقتی که درآمدی نداری کمتر خرج کن . زیرا دریا نوردان سرودی دارند که می گوید :

 اگـر   بـاران   بـه    کوهستان    نبار          به سالی دجله گردد خشک رودی

اگر در کوهستان باران نبارد در طول یک سال رود دجله خشک خواهد شد .

 گهر بی هنر زار و خوار است و سست        به فرهنگ باشد روان تندرست

ثروت بدون علم و هنر هیچ ارزش و اعتباری ندارد و جان و روان آدم با کسب علم و دانش و فرهنگ سالم می ماند .

 قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند     بس خجالت که ازین حاصل ايّام بریم

اگر دل و جان انسان وقت شناس نباشد و ارزش وقت را نداند ، از این روزگار خجالت بسیار خواهد کشید .

------------------------------------------------

 دانایی  »

- بدان کوش تا زود دانا شوی     چو دانا شوی زود والا شوی

تلاش و کوشش کن تا زود علم و دانش کسب کنی و دانا شوی . زیرا اگر علم و دانش بیاموزی و دانا شوی زود بلند مرتبه می گردی .

 ۲- نه دانا تر آن کس که والاتر است     که والاتر است آن که دانا تراست

هر کس که مقام بالایی دارد دلیل بر دانایی او نیست بلکه کسی مقامش بلند است که دانش بیشتری داشته باشد .

۳- نبینی ز شاهان که بر  تخت گاه           ز  دانندگان  باز جویند راه ؟

مگر نمی بینی پادشاهانی که بر تخت پادشاهی نشسته اند راه درست انجام کارها را از انسان های دانا می پرسند ؟

 ۴- اگر چه بمانند دیر و دراز                      به دانا بودشان همیشه نیاز

این پادشاهان حتّی اگر سالیان درازی هم حکومت کنند و تجربه کسب کنند ، باز هم به انسان های دانا احتیاج دارند .

۵- نگهبان گنجی تو از دشمنان                و دانش نگهبان تو جاودان

ای انسان تو مانند نگهبانی هستی که گنج مادّی را از دست دشمنان حفظ می کنی و علم و دانش نیز نگهبان همیشگی تو خواهد بود .

۶- به دانش شود مرد پرهیزگار      چنین گفت آن بخرد هوشیار

انسان با کسب علم و دانش مؤمن و پرهیزگار می گردد . و آن فرد خردمند و هوشیار چنین گفته است :

۷- که دانش زتنگی پناه آورد    چو بیراه گردی به راه آورد

که علم و دانش در سختی ها به تو پناه می دهد و تو را کمک می کند و اگر گمراه گشتی و به بیراهه رفتی تو را به راه راست هدایت می کند .

*          *          *          *          *          *          *          *          *          *          *

۱- علم بال است مرغ جانت را         بر سپهر او برد روانت را

جان انسان مثل پرنده است و علم و دانش مثل بال های این پرنده هستند .و علم و دانش می تواند روح و روان انسان را تا اوج آسمان ها بالا ببرد و به او ارزش دهد .

۲- دل بی علم چشم بی نور است       مرد نادان زمردمی دور است

دل و جان انسانی که علم نداشته باشد مثل چشمی نابینا است . و انسان نادان از انسانیّت دور و بی خبر است .

۳- نیست آب حیات جز دانش          نیست باب نجات جز دانش

تنها علم و دانش است که مانند آب حیات زندگی بخش است و هیچ عامل نجاتی هم بجز علم و دانش برای انسان وجود ندارد .

۴- دل شود گر به علم بیننده              راه  جوید  به  آفریننده

اگر جان و دل انسان با کسب علم و دانش بینا شود ، می تواند به سمت خداوند راه پیدا کند و سعادتمند شود .

۵- آن چه در علم بیش می باید      دانش ذات خویش می باید

بیشترین سودی که در کسب علم و دانش وجود دارد این است که انسان می تواند خود را بشناسد .

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

« تماشای بهار

-    بـامدادی  که  تفاوت  نکند  لیل   و  نهار          خوش  بود  دامن  صحرا و تماشای بهار

صبح یک روز بهاری که طول شب و روز یکسان می شود ، تماشای بهار و دیدن صحرا بسیار زیبا و لذّت بخش است .

2-    آفرینش  همه  تنبیه  خداوند  دل است          دل نـدارد  کـه  نــدارد بـه  خـداوند اقرار

تمام پدیده هایی که در جهان هستی وجود دارد برای بیداری و آگاهی انسان صاحب دل است و کسی که به وجود خدا اقرار و اعتراف نکند هیچ ذوق و احساسی ندارد .

3-    این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود        هر  کـه  فکرت  نکند نقش بـود بـر دیوار

این همه نقش و نگار و پدیده های عجیبی که در جهان خلقت وجود دارد ، هر کس به این نقش ها و پدیده ها نیندیشد مانند عکس روی دیوار بی روح و بی احساس خواهد بود .

4-    کوه و دریـا و درختان همه در تسبیح اند       نه  همه  مستمعی  فهم  کند این اسرار

همه ی موجودات هستی کوه و دریا و درختان همه ذکر خدا را می گویند . ولی هر شنونده ای نمی تواند این اسرار و رازهای عالم را بشنود و درک کند .

5-    خبرت هست که مرغان سحر می گویند      آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار ؟

آیا خبر داری پرندگانی که در سحرگاهان آواز سر می دهند چه می گویند ؟ ای انسان غافل و نادان ، از خواب غفلت بیدار شو .

6-    تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش    حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

تا کی می خواهی مانند گل بنفشه سرت را پایین بیندازی و از همه جا غافل باشی ؟ حیف باشد که تو در خواب غفلت باشی و و گل نرگس بیدار و بینای حقایق باشد . ( گل بنفشه نماد بی خبری و غفلت است و گل نرگس نماد بیداری و آگاهی )

7-    که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟     یا که داند که بر آرد گل صد برگ از خوار ؟

هیچ کس جز خداوند توانایی آن را ندارد که از چوب خشک درخت میوه برویاند . و کسی جز خدا نمی تواند از خار گلبرگ های زیبا پدید آورد .

8-    عقل حیران شود از خوشه ی زرّین عنب      فهم عـاجـز شود از حقّـه ی  یـاقوت انـار  

عقل انسان با دیدن زیبایی خوشه های طلایی رنگ انگور  متعجّب می شود و فهم و درک انسان از شناخت چگونگی قرارگرفتن دانه های یاقوت انار ناتوان است .         

9-    پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز      ماه  و  خورشید  مسخّر  کند و لیل و نهار

پاک و بی عیب و نقص است خداوندی که با فرمان و سرنوشت خودش ماه و خورشید و شب و روز را رام و مطیع خود قرار داده است .

10- تـا قیامت سخن انـدر کـرم و رحـمت  او        همه  گویند  و  یـکی  گفته  نیایـد  ز هـزار

     همه ی مردم تا روز قیامت از بخشش و بزرگی و رحمت الهی سخن می گویند ولی با این همه

      سپاس یکی از هزاران نعمت او بجا آورده نمی شود .                

11- نعمتت  بـار خـدایـا زعـدد   بیرون  است           شکر  انعام  تـو  هـرگز  نـکند  شکـر گـزار

    ای خدا ، نعمت های تو قابل شمارش نیستند و هیچ انسان شکر گزاری نمی تواند شکر نعمت

  ها و بخشش های تو را بجا بیاورد .

12- سعدیا راست روان گوی سعادت بردند            راستی کن که به منزل  نرسد  کج  رفتار

     ای سعدی ، این انسان های صادق هستند که خوش بخت خواهند شد تو نیز صداقت و راستی در      پیش بگیر زیرا آدم دروغگو هيچ گاه به مقصودش نمی رسد همانطور که بار کج به منزل نخواهد رسید .

-----------------------------------------------------------

مثل آیینه

ینه چون نقش تو بنمود راست        خود شکن آیینه شکستن خطاست

 اگر آینه به درستی عیب و نقص هایت را به تو نشان داد آینه را نشکن بلکه غرورخودت را بشکن و خودت اصلاح کن .

۱- جوانی گه کار و شایستگی است      گه خود پسندی و پندار نیست

دوره ی جوانی دوره ی انجام کار و نشان دادن شایستگی هاست و زمان غرور و تکبّر و خیال پردازی نیست .

۲- چو بفروختی ٬ از که خواهی خرید       متاع جوانی به بازاز نیست

اگر دوران جوانی خود را از دست بدهی دیگر نمی توانی آن را به دست آوری زیرا جوانی کالایی نیست که بتوانی آن را از بازار خریداری کنی .

۳- عنیمت شمر٬جز حقیقت مجوی      که باری است فرصت٬دگر بار نیست

قدر دوران جوانی را بدان و به دنبال حقیقت و واقعیّت ها باش زیرا دوره ی جوانی فقط یک بار است و دیگر تکرار نمی شود .

۴- مپیچ از ره راست بر راه کج          چو در هست ٬حاجت به دیوار نیست

هیچ گاه از راه راست منحرف نشو و به بیراهه نرو وقتی که می توانی از راه راست به اهداف خود برسی نیازی نیست که به بیراهه بروی .

۵- ز آزادگان بردباری و سعی       بیاموز ٬ آموختن عار نیست

صبر و شکیبایی و سعی و تلاش را از انسان های آزاده بیاموز و بدان که آموختن و یاد گرفتن از دیگران هیچ گاه عیب و عار نیست .

۶- به چشم بصیرت به خود در نگر     تو را تا در آیینه ٬ زنگار نیست

با بینش و آگاهی در مورد خودت فکر و تأمّل کن تا زمانی که قلبت همچون آینه  صاف و روشن است و هنوز آلوده نشده است .

۷- همی دانه و خوشه ٬ خروار شد       ز آغاز ٬ هر خوشه خروار نیست

با انباشته شدن دانه های خوشه بر روی هم خرمن ها به بوجود می آیند و در ابتدا هیچ خوشه ای خرمن نبوده است .

۸- همه کار ایّام درس است و پند          دریغا که شاگرد هشیار نیست

تمام کارهای این جهان برای انسان درس و پند و اندرز هستند امّا افسوس که انسان هوشیار ی پیدا نمی شود از این همه پند و عبرت بگیرد .

                                                                       علامرضا گشتی



آب و آیینه

1-    چشمه های خروشان تو را می شناسند    موج های پزیشان تو را می شناسند

 معنی : ای امام رضا (ع) ، هم چشمه های خروشان و هم موج های پریشان و آشفته تو را می شناسند .

 ۲-    پرسش تشنگی را تو آبی جوابی             ریگ های بیابان تو را می شناسند

 ای امام رضا (ع)، تو برای هر تشنه ای مثل آب و برای هر پرسشی مثل جواب هستی و حتّی ریگ های بیابان نیز تو را می شناسند .

 3-    نام تو رخصت رویش است و طراوت      زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

 ای امام رضا (ع) چون نام تو اجازه  است برای هر شکو فایی وشادابی ، به همین دلیل  تمام گیاهان  و قطرات باران تو را می شناسند .

 4-    هم تو گل های این باغ را می شناسی      هم تمام شهیدان تو را می شناسند

 ای امام رضا (ع) هم تو تمام انسان های نیک این جهان را می شناسی و هم تمام شهیدان تو را خوب می شناسند .

 5-    اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد     چون تمام  غریبان تو را می شناسند  

 ای امام خوب ما ، دیگر روزگار غریبی تو تمام شده است چون امروز تمام غریبه ها نیز تو را می شناسند .

 6-    کاش من هم عبور تو را دیده بودم           کوچه های خراسان تو را می شناسند

 ای امام  رضا (ع) کاش من هم مثل کوچه های خراسان عبور تو را دیده بودم . به همین جهت کوچه های خراسان تو را می شناسند .

*      *         *           *            *              *            *         *           *         *            *

1-    میلاد گل و بهار جان آمد     برخیز که عید می کشان آمد

 روز تولّد امام زمان (عج) که موجب شادی و نشاط روح و روان آدم  است رسیده . برخیز که هنگام  شادی عاشقان شده است .

 2-   خاموش مباش زیر این خرقه         بر جان جهان دوباره جان آمد

 در زیر این لباس خود ساکت و آرام نباش . زیرا با آمدن تولّد امام زمان (عج) جهان جان تازه ای گرفته است .

 3-    گلزار زعیش لاله باران شد           سلطان زمین و آسمان آمد

با تولدّامام زمان (عج) جهان از شور و نشاط زیبا و آراسته شده است . زیرا سرور و سلطان اهل زمین و آسمان به دنیا آمده است .

4-    آماده ی امر و نهی و فرمان باش        هشدار ، که منجی جهان آمد

آماده ی اجرای دستورات و امر و نهی او باش و آگاه باش که نجات بخش تمام هستی آمده است .

-------------------------------------------------------------------------------------------------