تضاد
|
كاربرد كلماتي در سخن است كه معني آنها متضاد است مانند : نيكي و بدي – درويش و غني – خواب و بيداري – قناعت و حرص – سپيد و سياه . مثال: بسیار سیه سپید کرده است// دوران سپهر لاجوردی 16- تناقض : نسبت دادن دو حالت و ويژگي متضاد به يك پديده است . مانند : سير ِگرسنه - خاموش ِگويا . مثال: چيست اين سقف بلند «ساده بسيار نقش » // زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست طنز یعنی «گریه کردن قاه قاه»// طنز یعنی «خنده ی پر اشک و آه» 17- حس آميزي : آميخته كردن دو يا چند حس است در كلام كه با ايجاد موسيقي معنوي به تأثير سخن مي افزايد و سبب زيبايي آن مي شود . مانند : ديدي چه گفت – بوي تلخ – قيافه بامزه – برخورد سرد مثال: از اين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پاي حافظ را چرا در زر نمي گيري شعر تر شيرين آمیختگی حواس شنوایی، لامسه و چشایی از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر// یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد دیدن صدا:آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی | |
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:57 توسط اسماعیل زارعی
|