پدید آورنده : حجة الاسلام عباس ایزدپناه ، صفحه 299
ادبیات مقاومت، شاخه ای از درخت تنومند ادبیات انقلاب اسلامی است. به همین سبب نوع مستقلی از انواع ادبی شمرده نمی شود بلکه می تواند زیر مجموعؤ هر یک از انواع ادبی باشد؛ یعنی، همانگونه که شعر انقلاب، رمان انقلاب، اسطورؤ انقلاب اسلامی داریم، شعر، رمان، قصه، اسطوره و... مقاومت نیز می توان داشت. ادبیات مقاومت از جنبه های گوناگون قابل بررسی است. شاید نخستین محور به لحاظ ترتیب منطقی تبیین مفهوم یا تعریف آن باشد. عده ای ممکن است آن را ادبیات جبهه و جنگ یعنی، ادبیات حماسی صرف تلقی کنند و هویت عرفانی آن را نوع تناقض و توهم بشمارند. چنانکه ممکن است عده ای دیگر، هویت وجودی چنین مقوله ای را در عرصؤ ادبیات منکر شوند و با بی اعتنایی از کنار آن بگذرند، ولی واقعیت این است که با پیدایش نهضت امام خمینی(س) طلوعی دوباره آغاز کرده است و آن ادبیاتی است برخاسته از عرفان متعالی یا اسلام ناب که در آن قهر الهی با رحمت، عشق با شمشیر و محبت با خشم و ستیز با نمودهای زر و زور و تزویر و مظاهر کفر و شرک درهم می آمیزد. اینکه در دو محور به بحث فشرده ای خواهیم پرداخت: خاستگاه ادبیات مقاومت و ویژگیهای سبکی یا سبک شناسی ادبیات مقاومت. 1ـ خاستگاه ادبیات مقاومتادبیات مقاومت درخت تناوری است که در دامن فرهنگی انقلاب اسلامی روییده است. بدیهی است که شناخت ریشه های آن بر معرفت ما نسبت به شاخ و برگهای آن خواهد افزود. خاستگاه یا ریشه های ادبیات مقاومت در سه عرصه قابل بررسی است: خاستگاه انسان شناختی، خاستگاه جامعه شناختی و خاستگاه فکری یا فکسفی: الف ـ خاستگاه روان شناختی:پرسش این است که هنرمند انقلابی چرا به خلق و آفرینش ادبیات مقاومت همت می گمارد؟ پاسخ این است که این رفتار به تعالی و رشد شخصیت هنرمند ریشه می دواند؛ آنگاه که نظام ارزشی فرد از قلمرو منافع شخصی فراتر می رود و انسان خداگونه شده در صدد خداگون کردن جامعؤ خود و جهان برمی آید و ناگزیر با ضد ارزشهایی که نمودهای کفر و شرکند می ستیزد، هنر و ادبیات او نیز به این سمت رو می کند؛ یعنی، ادبیات مقاومت نضج می یابد. به عبارت دیگر: شخصیت آدمی در سیر تکاملی خود سه مرحله را پشت سر می گذارد: مرحلؤ زیستی، مرحلؤ عقلانی و مرحلؤ ربانی. مدعای ما این است که ادبیات مقاومت محصول طبیعت شخصیت ربانی است نه شخصیت زیستی یا عقلانی. البته ممکن است هنرمند یا ادیب با شخصیت زیستی نیز به آفرینش ادبیات و هنر حماسی دست زند ولی آن، مصداق ادبیات پرخاش یا ادبیات و هنر قلدری خواهد بود که حیوانات نیز با رفتارهای خاصی خشم یا زورگویی خود را آشکار می سازند. مگر آنکه ادبیات حماسی هویت و جانمایؤ انسانی و فطری داشته باشد که خود پرتو یا مرتبؤ فرودین ادبیات مقاومت است نظیر ادبیات سیاهان در آمریکای شمالی و آفریقای شمالی و جنوبی علیه نژادپرستی و ادبیات کوبا و ویتنام در عصر مبارزه. ولی ادبیات مقاومت برخاسته از انقلاب اسلامی، تجلی شخصیت ربانی است نه شخصیت روشنفکری صرف. ب ـ خاستگاه جامعه شناختی:ادبیات مقاومت در غار متولد نمی شود بلکه علاوه بر نقش عوامل روانی، معلول عوامل و شرایط اجتماعی خاص است؛ بدین معنی که نخست باید در جامعه صاحبان زر و زور و تزویر باشند و یا جامعه توسط بیدادگران داخلی یا خارجی از نظر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و یا نظامی مورد تهاجم باشد، آنگاه هنرمند و ادیب ادبیات مقاومت به عنوان روشنفکر یا مصلح اجتماعی با زبان یا قلم خویش به مبارزه برخیزد. پس عوامل روان شناختی در بستر عوامل و شرایط اجتماعی به ظهور می رسند و ادبیات مقاومت را پدید می آورند.به عبارت دیگر؛ ادبیات مقاومت محصول کنشهای اجتماعی و واکنشهای روانی است. بنابراین، از هنرمندان و شاعران ذهن گرا (ایدآلیست) و غیر اجتماعی نمی توان انتظار آفرینش ادبیات مقاومت داشت. پس جنبؤ اجتماعی و جامعه شناختی ادبیات مقاومت کنر از جنبه های روان شناختی و فردی آن نیست؛ بلکه ادبیات مقاومت واکنشی است به کنشهای مختلف اجتماعی، چون تهاجم و انحطاط فرهگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی که هنرمند را احاطه کرده است. ج ـ خاستگاه معرفتی (ایدئولوژیک):چگونه نگریستن است که سرنوشت چگونه زیستن را رقم می زند. ادبیات مقاومت همانگونه که محصول شرایط اجتماعی و روانی خاص است، معلول نگرش خاص به خدا، جهان، جامعه، و انسان و دین نیز هست؛ یعنی هر نوع معرفت و نگرشی ادبیات انقلاب یا ادبیات مقاومت پدید نمی آورد. به تعبیر مولوی: بر سماع راست هر تن چیز نیست طعمؤ هر مرغکی انجیر نیست برای مثال، نگرش عرفان عابدانه و زاهدانه و عاشقانه، به مفهوم متداول آنها نمی تواند منشا چنین ادبیاتی باشد زیرا که عابد تمام همت خویش را در خلوت و عبادت و ذکر و دعا مصروف می دارد و ضد ارزشهای اجتماعی چندان حساسیت و واکنش او را برنمی انگیزد. و عارف زاهد نیز می کوشد تا دنیا و لذتهای آن را از دل بیرون براند؛ یعنی، تمامی دل مشغولی های او در سیر و سلوک فردی خلاصه می شود. چنانکه در عرفان عاشقان نیز، عشق ورزی عارف به حضرت حق، محور و دل مشغولی اصلی است و درگیری با فرعونیان، قارونها و سامریان که ملازم با کثرت و خروج از جمع و وحدت است، چندان جایگاهی ندارد. به همین سبب چنین عارفانی جز آثاری با سبک عاشقانه یا عابدانه از خود به یادگار نگذاشته اند. عرفان متعالی امام خمینی(س)، خاستگاه ادبیات مقاومت:ادبیات انقلاب اسلامی مظهر صفات جمال و جلال الهی است؛ یعنی، جنبؤ رحمانیت و رحیمیت حضرت حق سرچشمؤ ادبیات عاشقانؤ انقلاب اسلامی، و چهرؤ عزت، شکست ناپذیری و قهاریت او آبشخور ادبیات مقاومت و مبارزه است پس هنر و ادبیات مقاومت از هر نگرش و جهان بینی یی برنمی خیزد. هنرمند و ادیب ادبیات مقاومت خدا را با تمامی صفات و ویژگی های جمال و جلال و رحمانیت و قهاریتش می شناسد چنانکه قرآن و شخصیت پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) و حضرت فاطمه(ع) و اهل بیت(ع) را نیز آینه هایی می داند که حضرت حق با تمامی صفات جمال و جلالش در آنان تجلی کرده است و قرآن و پیامبر(ص) و اهل بیت او آمده اند تا انسانها را خداگونه کنند و چهرؤ حقیقی حضرت حق را به بشر معرفی کنند و او را از فروغلتیدن در کام خرافات و بت تراشی های خانمانسوز و فرورفتن در لجن زر و زور و تزویر باز دارند. در پرتو چنین نگرشی به خدا، پیامبر(ص) و اولیای الهی و عشق ورزیدن به آنان هنرمند و ادیب تولدی دوباره می یابد. در نتیجه زبان، قلم و ذهن تصویرگر و خلاق او دگرگونه می نویسد و دگرگونه سخن می گوید و به عبارت دیگر؛ علی گونه می اندیشد و علی گونه می فهمد و علی گونه اثر هنری می آفریند. او از سویی به دلیل علی گونگی دارای صفت رحمت و قهاریت یا عشق و حماسه است و از سوی دیگر، می خواهد جامعه و جهان را خداگونه و علی گونه کند. بدیهی است که به لحاظ ویژگی نخست انسانی باشد عاششق عالم و آدم در عین حال قهرمانی شکست ناپذیر و سلحضور که به مرگ و محنت به دیدؤ تمسخر و تحقیر می نگرد. و به لحاظ ویژگی دوّم، آنچه را که مظهر محبوب است می ستاید و با شیدایی تمام سر بر آستانشان می ساید و آنچه را که مظهر شرک وکفر و حجاب رخ ساقی است طرد می کند و با آن می ستیزد و حتی لحظه ای به سازش نمی اندیشد؛ اما پر واضح است که زبان عادی را نه یارای آن است که بار پیام عشق آتشین او را بر دوش کشد و نه بار پیام خشم و سازش ناپذیری او را که سرا پای وجودش را دربرگرفته است؛ بلکه تنها و فقط تنها زبان هنرو ادبیات بخصوص شعر است که می تواند گوشه ای از آن را بر بال خویش بنشاند و به دیار دلها بفرستد. کاشکی هستی زبانی داشتی تا زهستان پرده ها برداشتی و اینجاست که ادبیات انقلاب اسلامی و ادبیات مقاومت که با تار و پود تاریخ و تفکر شیعی درهم آمیخته است به منصؤ ظهور می رسد. بدینسان، نخستین متن ادبیات مقاومت به مفهوم اسلامی آن، قرآن است که مهمترین منبع اصول و مبانی عرفان حماسی است و پس از آن نهج البلاغؤ علی(ع) و سخنان آن حضرت که عشق و حماسه در اوج خود آنها نمایان می شود. در قرآن آمده است: "من المومنین رجال صدقوا ما عاهدواللّه علیه فمنهم من قصنی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا"(2)؛ از مومنان مردانی اند که به آنچه با خدای پیمان بسته اند وفا کردند. پس برخی از آنان عهد خویش را بجای آورد و برخی انتظار می کشد و هیچ دگرگون نساختند. در ستایش پیکارگران راه حق می فرماید: "انّ اللّه یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص"(3)؛ خداوند آنان را که در راه او صف در صف پیکار می کنند دوست دارد چنانکه گویی بنایی ریخته از سراند. و در ستایش قیام ستمدیدگان و دعوتشان به پیکار می فرماید:"اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و انّ اللّه علی نصرهم لقدیر"(4)؛ به کسانی که با آنان کارزار شده است اجازؤ پیکار داده شد زیرا که ستم دیده اند و خداوند بر یاریشان تواناست. و یا آنجا که بر آذرخش سم اسبان مجاهدان و برغبار کارزارشان سوگند یاد می کند: "والعادیات ضبحا. فالموریات قدحا. فالمغیرات صبحا. فاثرنَ به نقعا. فوسطن به جمعا "(5)؛ سوگند به اسبان تیزتک آنگاه که نفس نفس می زنند. و سوگند به اسبانی که با سم خود از سنگ آتش می جهانند. و سوگند به یورش برندگان بامدادی که بدان غباری برانگیزند و با آن، همگی به میانؤ کارزار درآیند. علی (ع) آنگاه که شهادت سردار سپاه، مالک اشتر به گوشش رسید فرمود: "مالک و ما مالک! لوکان جبلالکان فنداً، و لوکان صلداً، لایر تقیه الحافر و لایوفی علیه الطائر." (6)؛ مالک! مالک چه بود! به خدا اگر کوه بود تک کوه بود و اگر سنگی بود سنگی بود سخت. سم هیچ سمندی بر ستیغ آن نرسد و هیچ پرنده ای برفراز آن بال نگشاید. و در وصف مرگ خویش فرمود: "واللّه لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه."(7)؛ به خدا سوگند پسر ابوطالب با مرگ از کودک شیرخوار نسبت به پستان مادرش مانوس تر است. و آنگاه که سپاه شام از یک سو و پیمان شکنان و توطئه گران داخلی از سوی دیگر به جنگ با حضرتش همت گماشتند اعلام داشت: "واللّه لو تظاهرت العرب علی قتالی لما و لیت عنها"(8) به خدا سوگند اگر در جنگ با من عرب پشت به پشت هم دهد، هرگز روی از آنان برنتابم. و خطبؤ جهاد حضرت نمونؤ والای دیگری است که هماره بر تارک ادبیات مقاومت خواهد درخشید. آنجا که مردم عراق را به خاطر زبونی و سکوتشان در برابر غارت شهر انبار توسط سپاه وحشی شام سرزنش می کند و می فرماید: "یا اشباه الرجال لارجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال. لودِدت انی لم ارکم و لم اعرفکم... قاتلکم اللّه لقد ملاتم قلبی قیحاً و شحنت صدری غیظاً."(9)؛ ای مرد نمایان نامرد، کم خردان ناز پرورد، ای عقلها چون عقل عروسان حجله است. کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختمتان... خدایتان بمیراند که دلم را با خون آغشتید و سینه ام را با خشم آکندید. از خطبه ها و نامه های مولا که بگذریم خطبه ها و نامه های سالار شهیدان امام حسین(ع) و رجزهای یاران آن حضرت در نبرد عاشورا صحیفؤ درخشان دیگری است که فراروی هنرمندان و ادبای ادبیات مقاومت گشوده شده است چون: "واللّه لااعطیکم بیدی اعطأَ الذلیل و لا افر فرار العبید."(10)؛ به خدا سوگند نه هرگز همچون فرومایگان دست بیعت به سویتان دراز می کنم و نه چون بردگان پا به فرار می گذارم. و یا: "الا و ان الدعی ابن الدعی قدرکز بین اثنتین بین السلة والذلة هیهات منا الذله یابی اللّه ذالک لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت."(11)؛ هشیار باشید آن ناکس پسر ناکس، آن زنا زادؤ پسر زنازادؤ مرا میان یکی از دوکار گذاشته است: یا شمشیر و یا فرومایگی و زبونی، هیهات که ما زیر بار ذلت رویم خدا و پیامبرش و اهل ایمان از آن بیزارند. و دامنهایی که پاک و پاکیزه اند از آن بیزارند. پس بی هیچ تردیدی می توان گفت که اصول اساسی ادبیات مقاومت بر بنیان عرفان متعالی بنا نهاده شده است. و در پرتو چنین شاهکارهایی است که در عرصؤ انقلاب اسلامی نیز شاهکارهایی همسو با عرفان متعالی و ادبیات قرآن و اهل بیت(ع) به منصؤ ظهور می رسد. و دگر باره فریاد علی(ع) و سالار کربلا را بر اعماق گوش و جان قرن حاضر می افکند و زنگ خطر را برای بیدادگران و کاخ مستکبران به صدا درمی آورد. بنابراین، ادبیات مقاومت همان ندای قرآن و علی(ع) است که دگر باره از نای هنرمند و شاعر معاصر انقلاب اسلامی بیرون می آید و کاخ زر و زور و تزویر را می لرزاند. چون: گلواژؤ لبیک به لبها حک بود از وسعت گامها زمین در شک بود ای کاش در آن صبح ظفر می دیدی خورشید به مشت عاشقان کوچک بود(12) و: یاد احد یاد بزرگیها که کردیم آن پهلوانیها سترگیها که کردیم شبگیر ما در روز خبیر یاد بادا قهر خدا در خشم حیدر یاد بادا کومیثم آن خرما فروش نخل طه کو اشتر آن دست علی(ع) در روز هیجا(13) و در مثنوی خسوف شقایق: یا علی شیر دغل گرت کجاست؟ یا ولی عصر شمشیرت کجاست؟ شیعیان تیغ جلالی می خورند برگ خشک خشکسالی می خورند زخم می نوشند اینان مست مست شیعیان شیرند حتی در شکست رفت از خوف خمینی شب به غار این فقط یک تیغه بود از ذوالفقار تیغ اوّل رقص ربانی کند تیغ دوّم ظلم را فانی کند بیشه هرگز هیبت شیری نکاست از نجف جز شیر هرگز برنخاست آه ای آیینه داران سنگتان جاده های بی خمینی ننگتان بوی خون در شیعیان بیدار شد باز تاریخ زمین تکرار شد(14) آری درست است که ادبیات مقاومت خاستگاه روان شناختی و جامعه شناختی دارد ولی مهمترین خاستگاه آن خاستگاه معرفت شناختی است و عرفان حمـاســـی یا عــرفان متعالی را سرچشمؤ اصلی معرفی می کند. به همین سبب آنانکه می خواهند بر وادی ادبیات مقاومت گام نهند نخستین وظیفه شان چشمها را شستن و جور دیگر دیدن خدا، انسان، اولیای الهی و جهان و جامعه است. چنانکه تقویت و رشد ادبیات مقاومت در جامعؤ انقلابی و نسل حاضر نیز از همین نقطه آغاز می شود؛ یعنی، هنرمند و شاعر ادبیات مقاومت بودن در گرو آفرینش یک اثر حماسی محض دربارؤ جهاد و شهادت نیست همانگونه که مذهبی بودن و ارتباط موضوعی صرف و حتی هنرمندانه بودن اثر مشکلی را حل نمی کند. بلکه نگرش و منش علی گونه هنرمند است که حرف اوّل را می زند و هنر و ادبیات مقاومت شاهکار می آفریند. 2ـ ویژگی های سبکی ادبیات مقاومتچنانکه گذشت، اندیشؤ ادبیات انقلاب اسلامی ما و ادبیات مقاومت موجود به لحاظ خاستگاه، محصول عرفان متعالی امام خمینی(س) که از آن به عرفان حماسی ـ به مفهوم خاص آن نه به مفهوم متداول آن که یکی از انواع ادبیات حماسی است(15) تعبیر می شود و توجه به این اصل بزرگترین امتیاز هنر هنرمندان انقلاب اسلامی بخصوص شاعران ادبیات مقاومت است. ولی نمی توان ادبیات بلکه هنر مقاومت موجود را در تمامی ابعاد، هنر و ادبیات دینی و مطلوب تلقی کرد. به تعبیر شهید مرتضی آوینی(ره): "هنری را که امروز در جامعؤ ما تجلی کرده است، اگرچه توسط هنرمندان دیندار و مومن ظهور یافته باشد، نمی توان "هنردینی" خواند و تا آنجا که ما می دانیم کسی هم چنین ادعایی ندارد که هنر خود را مصداق مفهوم "هنردینی" بداند. هنر منتسب به انقلاب اسلامی را نمی توان هنر دینی خواند. هنرمندان مومن، اعم از شاعران، نویسندگان، نقاشان... و فیلمسازان مادؤ هنر خویش را از غرب گرفته اند و فقط می کوشند به آن صورتی متناسب با معتقدات خویش ببخشند، حال آنکه هنر دینی نه فقط در محتوا یا صورت که در قالب و مادؤ کار خود نیز منشا گرفته از دین است." (16)و در فرازی دیگر: "هنر انقلاب اگرچه در آغاز همان قالبهای پیشین را اختیار خواهد کرد و سعی خواهد داشت که این روح تازه را در همان قوالب گذشته بدمد و هنر ما قبل خود را مادؤ صورت خویش بگیرد... اما رفته رفته قالبهای متناسب و متحد با روح و محتوا و صورت خویش را خواهد یافت و چه در ماده، چه در صورت، چه در قالب و چه در محتوا از هنر پیشین تمایز خواهد یافت.(17) بررسی ادبیات مقاومت نشان می دهد که در قلمرو هنری هنوز هویت دینی خود را باز نیافته است. هرچند در قلمرو پیام و اندیشه هویت مستقلی دارد. از همین روی آنچه که به عنوان ویژگی های سبکی ادبیات مقاومت مطرح می شود به ویژگی های سبکی ادبیات مقاومت موجود یا مطلوب در حد شاهکار نظر دارد نه ادبیات موجود به طور مطلق. ویژگی های سبکی ادبیات مقاومت را به قرار زیر می توان مطرح ساخت: 1ـ ادبیات مقاومت به لحاظ مضمون یا اندیشه "عرفانی ـ حماسی" است زیرا که خاستگاه آن، "عرفان متعالی" است؛ به عبارت دیگر، آثار هنری به لحاظ اندیشه از گمشده ای حکایت می کنند که از آرمانها و اشیای عادی و طبیعی فراتر است و جز به زبان هنر نمی توان از آن تعبیر نمود.(18) آنچه که هنر و ادبیات مقاومت از آن حکایت می کند عبارت از: خدای واقعی یا انسانهای خداگونه است که رحمت و قهاریت و عشق و حماسه را در یکجا واجد است. به موجب همین، عزت، توانمندی، سازش ناپذیری و سلحشوری توام باعشق و محبت از ذاتیات ادبیات و هنر مقاومت است. عرفان متعالی دو چهره دارد: چهرؤ جمال و چهرؤ جلال یا جنبؤ رحمت و جنبؤ قهاریت که به لحاظ آن، عارف با تمامی کژیها می ستیزد و در راستای آن بیم به دل راه نمی دهد. به تعبیر مرحوم ابن سینا در مقامات العارفین "العارف شجاع لانه بمعزل عن الموت". هنر و ادبیات مقاومت زاییدؤ چنین عرفانی است. ادیب و هنرمند ادبیات مقاومت جز ربانی شدن خود و جامعؤ بشری، آرمانی نمی شناسد و بسان پیامبران(ع) می خواهد خویش و دیگران را از من و خود زیستی برهاند و به اوج من ربانی عروج دهد. و این رسالت با دو رفتار ربانی ملازم است: عشق ورزی و سلحشوری. عشق ورزیدن به آنچه که خداگونه است و خشم گرفتن به هر چه که بوی کفر و شرک، بی تفاوتی و خمودی از آن به مشام می رسد. رفتار نخست در آثار هنری عاشقانه تجلی می کند و رفتار دوّم در آثار هنری حماسی و ادبیات مقاومت، بی آنکه جوهرؤ حماسی و سلحشوری آن از جوهرؤ عشق ربانی به دور باشد. 2ـ به لحاظ مضمون و پیام "ایدئولوژیک" و متعهدانه است بی آنکه با تکلیف و تصنع درهم آمیزد و نیز بی آنکه در جامعؤ هنری و ادبی، استبداد و تحمیل ارزشهای را دامن زند بلکه با روح تحمیل و استبداد می ستیزد و از اصل آزادی و حق انتخاب دفاع می کند؛ یعنی، نه همچون ادبیات ایدئولوژیک به مفهوم مارکسسیتی آن، از تحمیل ارزشهای حزبی و حاکمیت بی چون و چرای اندیشؤ خاص پاسداری می کند و نه در برابر قربانی شدن ارزشهای والای الهی و انسانی دست به تسامح و سازش می زند و به بهانؤ دوری از تعصب و لزوم تکثرگرایی(پلورالیسم)، سکوت و بی تفاوتی پیشه می کند. پس ادبیاتی است ایدئولوژیک در راستای ترویج ربانیت و خداگونگی در قلمرو فرد و جامعه. 3ـ به لحاظ اندیشه و هنر ادبیاتی است برخاسته از میراث فرهنگی پیشین، فرهنگ معاصر و اسلام ناب: ادبیات مقاومت ایده آل با اندیشه و هنر گذشته، حال و اسلام گره خورده است؛ پس، از بعد هنری یعنی، واژه گزینی، تصویرپردازی (خیال بندی) و ترکیب سازی آن بسان اندیشه اش، با روح و زبان زنان در هم آمیخته است در عین اینکه از واژه ها، ترکیبها و تصویرهای سبک قرآنی و ادبیات نهج البلاغه و آءثار اهل بیت(ع) به خوبی بهره جسته است. چنانکه هنر و اندیشه های حماسی و عرفانی پیشینیان را نیز در پیکرؤ خویش هضم می کند. 4ـ ادبیات مقاومت در تمامی قالبها و انواع ادبی و هنری و اسولبها و قالبتهای شعری قابل ارائه است چون: نثر ادبی، داستان، رمان، فیلم، نمایش، نقاشی، عکس، و... اما از میان قالبهای شعری به لحاظ تلازم با حماسه با مثنوی، رباعی نو نیمایی تناسب بیشتری دارد. چون: آتشکدؤ آتش دردی ای مرد اسطورؤ ایمان و نبردی ای مرد پهنای زمین عرصؤ نامردان است تنها تو در این میانه مردی ای مرد و یا: گامی به تولا زده بودیم ای کاش جامی زمی "لا" زده بودیم ای کاش آن شب که قراولان طوفان رفتند چون موج به دریا زده بودیم ای کاش(19) و در قالب نو نیمایی: کدام آفتاب عشق / دمید از کرانه های عزمتان / که اینچنین / ز ساقه های دستتان/ شکوفه های زندگی، جوانه زد؟/ قسم به هر یک از شما/ شما که هر یک از جهان فراترید/ و از حماسه برترید/ قسم به هر یک از شما / که نامتان، درون قلبهای ماست/ هماره تابود وطن/ همیشه تا بود جهان/... امید با شما دوباره پاگرفت/ بلند باد نامتان.(20) چکیدؤ سخن:ادبیات و هنر مقاومت، بخشی از پیکرؤ ادبیات انقلاب اسلامی است. از همین رو خاستگاه و سبک شناسی ویژؤ خود را دارد. ریشه یا خاستگاه آن را در سه قلمرو می توان جستجو کرد: خاستگاه روان شناختی، خاستگاه جامعه شناختی و خاستگاه معرفت شناختی؛ یعنی، ادبیات و هنر مقاومت بر این سه پایه استوار است: نخست اینک باید هنرمند و ادیب از شخصیت زیستی به وادی شخصیت دردمند یا روشنفکر (دینی یا غیردینی) و یا شخصیت ربانی قدم بگذارد تا خشم مقدس و روح عشق و سلحشوری بر کالبد او دمیده شود. دیگر اینکه؛ روند تعالی و تکامل جامعه با موانعی چون قطبهای زر و زور و تزویر و نمودهای شرک و کفر روبرو گردد. آنگاه نگرش هنرمند و ادیب نیز به انسان، خدا و جهان بر عرفان متعالی استوار شود. ادبیات و هنر مقاومت در چنین شرایطی متولد می شود. ویژگی های سبکی یا اصول شناسی چنین ادبیاتی عبارتند از: عرفانی ـ حماسی بودن به لحاظ اندیشه و تفکر و متعهدانه و ایدئولوژیک بودن. |